تازگی ها حرف زدنش که تقریبا کامل و درست شده داره می ره به سمت کاربرد کلمه های جدید و قیدها و... مثل متاسفانه. اما هنوز هم قرمز و زرد و زیر و رو رو برعکس می گه. نمی دونم چرا. احتمالا از اول اشتباه رفته توی ذهنش مثلا میگه مامان پتو رو بنداز زیرم!!!!
علاقه اش به گاز و غذا هم زدن و این طور کارهای خطرناک کم شده ولی همچنان دوست داره هویج رنده کنه یا با چاقو بیفته به جون سیب!
تمایلش به دیدن فیلم های بچگیش و هی عقب و جلو بردن فیلم پابرجاست.
خودش مسواک می کنه. ولی همچنان موقع خواب نیاز به پوشک داره.
شدیدا به عکاسی علاقمنده و کادر بندیش هم فوق العادست.
دائم دوست داره یه گوشی دستش باشه و مثلا با تلفن کارهاشو انجام بده و تازه یادداشت برداری هم می کنه.
وقتی سر حاله، حسابی مودب میشه و برای کوچکترین کاری که براش بکنی میگه "منون"(ممنون) و اول همه جمله هاش هم یه ببشید(ببخشید) میذاره. البته این حالت کلا زیاد پایدار نیست و امااااااااان از وقتی که سرحال نیست. انقدر نق می زنه که آدمو کلافه می کنه.
دشمن کتاب خوندن من و بابائیه و تا بشینیم سر کتاب هر کاری که داره یادش میفته. و جای بسی تعجبه که در مورد دایی حسین کاملا برعکسه و یکی از آرزوهای دخترم اینه که وقتی دایی درس میخونه بشینه یه گوشه توی اتاقش و اون هم به قول خودش مشخ(مشق) بنویسه. ولی چون بلند بلند مشق می نویسه دایی بهش اجازه نمی ده پیشش بشینه!!!







